محل تبلیغات شما



طنز نوشته های کوتاه جدید

اعتراف میکنم
اون بچه مردمی که همیشه پدر مادرتون ازش تعریف میکنن
و بهتون سرکوفتشو میزنن، منم !
حلاااال کنید

♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦ طنز نوشته های کوتاه و خنده دار ♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦

من هر وقت میرم اینستاگرام؛
.
.
.
حس میکنم با پیکان رفتم نیاوران!
بس که ملت همه شاخ و خفن و خوشگلن
فقط انگار من زامبیم این وسط

♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦ جوکهای باحال ♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊

 یه بار یه پشه اومدنشست رو زمین منم داشتم درس میخوندم عاقا این پشه ازبس رفت اینور رفت اونور حرصمودرآورد.منم سریع یه لیوان گذاشتم روش(به صورت تکنیکی سریع) بعد هرهر میخندیدم ونگاش میکردم منتظر بودم جون کندنشو ببینم ده دیقه بیست دیقه وایسادم این نمرد(لامصب فک کنم چیپس چی توز داشت هواکم نیاورده بود!!)بعد من اعصابم خورد شدلیوانو برداشتم ومیخواستم باکتابم بکوبم توکلش که دررفت.کککصصصااااففطط حاصل بیست دیقه انتظارمو به بادداد. منم از شدت حرصم خون خونمو میخوردم لیوان و پرت کردم تو دیوارو شدمش.کتابمم پاره کردم‌.بماندکه مادرم چه بلایی سرم آورد.‌
لایک:چقد وحشی تو!
لایک:خداسر دشمن آدمم نیاره خیلی بده۰
ولایک:خوب میشی قرصاتو خوردی؟؟

♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦ طنز خنده دار ♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊

اون چه ه ایه که سبزه و سنگ” می‌خوره ؟
.
.
.
.
.
ۀ سبزِ سنگ خوار !

♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦ مطالب طنز و خنده دار ♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊

یادم باشه حتماً وقتی خواستم ازدواج کنم
یکی از شرایط این باشه که همیشه کنترل تلوزیون دست من باشه !

متن طنز و خنده دار | طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب

اعتراف میکنم که:
وقتی کوچیک بودم حدودا ۶ ساله بودم داداشم چند ماهه بود.یه روز که مامانم نبود دیدم داداشم داره گریه میکنه گفتم شاید گرسنش باشه رفتم شیشه پستونکشو گرفتم دیدم پره دادم بهش بعد دیدم دهنش کف کرد.بعدا فهمیدم مامانم توش مایع ریخته بود گذاشته بود اونجا تا بعدا بشوره!!!!!!

♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦ جملات کوتاه طنز ♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊

خیلی وقته فکرم به این مشغول شده
که همه پرنده ها نر و ماده شون یه اسم داره
چرا مرغ و خروس دوتا اسم متفاوت دارن !؟

♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦ طنز نوشته های کوتاه جدید ♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊

به به چه تکى چه اسی عجب پیامى !
مسیج هایت همه خوب و قشنگ نیس بالاتر از پیام تو زنگ !
اینم از ورژن جدید روباه و زاغ فک کنم میخواد ازش شارژ بگیره !

♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦ طنز نوشته های کوتاه و خنده دار ♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊

كبوتر لب تنگ ماهي نشسته بود ، گفت:سقف قفست شكسته چرا فرار نميكني؟
ماهي با چشمهای قشنگش نگاهی نافذ به كبوتركرد و معصومانه گفت :واسه پدر مادرت متاسفم بااین بچه تربیت کردنشون

♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦ جوکهای خنده دار لاین و وایبر ♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊

این مگه اصن توو جزوه بود” چیست؟
سوالی که پس از خواندن هر سوال امتحان در ذهن یک دانشجو تکرار میشود!

♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦ استاتوس خنده دار فیس بوک ♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊

یکی از فانتزیام اینه که در حال رانندگی با عوض شدن اهنگ تغییر سرعت بدم…ولی حیف با پراید نمیشه امتحانش کرد

 ♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦ طنز نوشته های کوتاه جدید ♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊

سن من بستگی به خواست مامانم داره
یه وقتا می گه
تو دیگه بچه نیستی، این کارا چیه؟ از تو بعیده»
یه وقتا هم می گه
تو هیچی حالیت نیست … بچه ای هنوز، این چیزا رو نمی فهمی!»

متن طنز و خنده دار | طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب

دوستم رفته جواب آزماییشو گرفته، قند داره، اوره داره، چربی داره، کلسترول داره و… بهش میگم اگه یه کم نخود و عدس داشتی خودت به تنهایی یک سبد کالایی بودی

مطالب زیر را مطالعه کنید :


حاج آقا(قاضی): خودتونو کامل معرفی کنید…
- شوهر: کاظم! برو بچ بهم میگن کاظم لب شتری! دیلپم ردی! ۲۳ ساله!
- زن : نازیلا! لیسانس هنرهای تجسمی از دانشکده سیکتیروارد فرانسه! ۲۰ ساله!
– حاج آقا : چه جوری با هم آشنا شدید؟
- شوهر : عرضم به حضور اَ نورت حاجی! ایشون مارو پسند کردن! مام دیدیم دختر خوبیه گرفتیمش!!!
- زن: حاج آقا می بینین چه بی چشمو روئه! حاج آقا تازه سابقه دارم هست!
- شوهر: حاجی چرت میگه! من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بی گناهیه کامل!
– حاج آقا : جرمت چی بود؟
– شوهر : حاجی جرم که نمی شه بهش گفت! داش کوچیکم حرف گوش نمیکرد … مختوع النسلش کردم !
- زن : حاج آقا می بینین چقد بی احساسه !
- حاج آقا : خواهر من شما به چه دلیلی تقاضایه طلاق کردین ؟
- زن : حاج آقا ما الان درست ۳ ساله که ازدواج کردیم ولی این آقا اصلا عوض نشده!
- شوهر : دهه ! بابا بکش بیرون ! حاجی بده اصالتمو از دست ندادم ؟
- حاج آقا : خواهر من شما فقط به خاطر اینکه ایشون عوض نشده میخواین طلاق بگــــــــیرین؟
- زن : حاج آقا اولش فکر میکردم درست میشه ! گفتم آدمش میکنم ! مدرنش میکنم ! حـاج آقا این شوهر من نمیفهمه تمدن چیه ! نمیدونه مدرنیسم چیه!
- شوهر : بابا! را به را گیر میده ! این کارو بکن ! این کارو نکن ! این لباسو بپـــوش !! اونو نپوش ! حاجی طاقت مام حدی داره !
- زن : حاج آقا به خدا منم تو فامیل آبرو دارم ! دوست دارم شوهرم شیک ترین لباسارو بپـوشه!
- شوهر : حاجی میخوایم بریم خونه اون بابای قالپاقش !!! گیر میده میگه باید کروات بزنی ! به مولا آدم با کروات یبوست میگره ! نفسمون میات بالا ولی پایین رفتنش با شابدوالعظیـــمه ! حاجی ما از بچگی عادت داشتیم دو سه تا تکمه مون وا باشه !!
- حاج آقا : خواهر من حق با ایشونه !
- زن: حاج آقا بهش میگم تو خونه زیرشلواری نپوش ! یکی میاد زشته ! حد اقل شلوارک بپوش!
- شوهر : حاجی من اصن بدون زیرشلواری خوابم نمی بره ! بابا چاردیواری اختیاری ! راستش اینجا جاش نیست ولی بابای خدا بیامرزم میگفت :
- حاج آقا : خدا بیامرزتش !
- شوهر : خدا رفتگان شمارم بیامرزه ! میگفت : سعی کن تو زندگیت دو تا چیز و ترک نکــنی !! یکی سیغار ! یکی زیرشلواری ! حاجی جونم برات بگه که گیر داده خفن که سیغار نکش ! رفته برام پیپ خریته ! آخه خداییـــش این سوسول بازیا به ما میات؟!!
- زن : حاج آقا شما نمیدونین من چقدر سعی کردم حرف زدن اینو درست کنم ! نشد که نشد !
- شوهر : حاجی رفته واسه من معلم خصوصی گرفته ! فارسی را درست صوبت کنیم ! دیــــگه روم نمیشه جولو بچه محلا سرمو بلند کنم ! حاجی خسته مونده از سر کار میام خونه به جای چایی واسه من کافی شاپ میاره ! درســته آخه ؟! حاجی از وقتی گرفتمش ۳۰ کیلو کم کردم ! از بس که از این غذا تیتــیشـیا داده به خورده ما!!! لازانتـیا و بیف استراگانورف و اسپاقرتی و از این آت آشغالا. حاجی هرکی یه سلیقه ای داره ! خب منم عاشق آب سیرابی با کیک تیتاپم !!!
- زن : حاج آقا یه روز نمی شه دعوا راه نندازه ! چند بار گرفتنش با وثیقه آزادش کردیم …
- شوهر : آره ! تعصب دارم ! کسی نیگا چپ بهش بکنه ! خشتکشو پاپیون میکنـــــم !!!
– حاج آقا:خب شما که اینهمه با هم اختلاف فرهنگی و اقتصادی داشتین چرا با هــــــــم ازدواج کردین ؟
– زن : عاشقش بودم ! دیوونش بودم ! هنوزم هستم. !!!

 

فرستنده : سـالـی
منبع : 4جوک

مطالب زیر را مطالعه کنید : 


داستان کوتاه طنز موتور گازی

یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته، یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد!

خیلی شاکی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه.

یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه دوباره موتور گازیه قیییییژ ازش جلو زد!

دیگه پاک قاط میزنه، پا رو تا ته میگذاره رو گاز، با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه.

همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!!

طرف کم میاره، راهنما میزنه کنار به موتوریه هم علامت میده بزنه کنار.

خلاصه دوتایی وامیستن کنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا تو خدایی! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی کل مارو خوابوندی؟!

موتوریه با رنگ پریده، نفس ن میگه: والله … داداش…. خدا پدرت رو بیامرزه که واستادی… آخه … کش شلوارم گیر کرده به آینه بغلت !!!!

برای مشاهده ادامه داستان ها به ادامه مطلب بروید.


مجموعه ای از اس ام اس های خنده دار و طنز را برای شما خوانندگان آماده کرده ایم که در ادامه مطلب می توانید مشاهده نمایید.


داستان پرواز در اسمانها
مردی که خیال می کرد دانشمند است و در نجوم تبحری دارد یک روز رو به ملا کرد و گفت:
خجالت نمی کشی خود را مسخره مردم نموده ای و همه تو را دست می اندازند در صورتیکه من دانشمند هستم و هر شب در آفاق و انفس سیر می کنم.
ملا گفت : ایا در این سفرها چیز نرمی به صورتت نخورده است؟
دانشمند گفت :اتقاقا چرا؟
ملا با تمسخر پاسخ داد: درست است همان چیز نرم دم الاغ من بوده است!

   

خرید هارد سرور

جدیدترین اسلحه دنیا مغز شما را از طریق صدا منفجر می‌کند!                       

 

 

              

قیمت سرور hp

اس ام اس طنز و خنده دار 

 

فایروال سوفوس 

آشنایی با محصولات برگزیده و پرطرفدار فلورمار

 

 


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

دیجیتال مارکتینگ